...بی رنج، خاکی بیش نیستم که لیاقت باران هم ندارد!
وقتی آینه ام غبار ندارد، چه چیز را جلا دهم؟! برای پیش رفتن باید از ادامه ی جاده چیزی مانده باشد!!
تا کنون به آخر جاده نرسیده ای، نه؟ پس هنوز چشمهایت بازند..! هنوز می بینی حقیقت حیات را... و هنوز می دانی چه چیزها نمی دانی!!
هرگاه دیگر پیش پایت جاده ای نیست بدان که وقت مردن است....! |